اختلال وسواس فکری و عملی
تصور اشتباهی وجود دارد که اگر فردی همواره وسایل و اطرافش را با دقت مرتب کند، دائماً دست هایش را بشورد و برنامه ها و کارهایش را با جزئیات کامل و ریز بینی انجام بدهد ممکن است که مبتلا به اختلال وسواس فکری و عملی یا همان OCD باشد. در واقع OCD مخفف اختلال وسواس فکری یا عملی است که نوعی بیماری جدی روانی به شمار می رود. در مورد این بیماری اشتباهات و عقاید نادرست زیادی از طرف جامعه و حتی افراد حرفه ای وجود دارد بیایید با چند افسانه شروع کنیم.
افسانه ی اول:
رفتارهای تکراری و با جزئیات زیاد مترادف OCD در نظر گرفته می شود، همانطور که از اسمش هم مشخص است. اختلال وسواس فکری و عملی دو جنبه دارد.
- اولی افکار ناخودآگاه یا تصاویر و برانگیختگی های است که به عنوان وسواس در نظر گرفته می شود.
- و دومی رفتارهای اجباری است که افراد با تشویش و اضطراب انجام می دهند و عاملش هم همان وسواس فکری می باشد.
به طور معمول مردم کارهایی مثل شستن بیش از اندازه دست ها، چک کردن چند باره چیزها را مربوط به ختلال وسواس فکری و عملی می دانند، در صورتی که ممکن است مثال هایی از وسواس یا گرایش های اجبار گونه ای باشد که خیلی از ما گاه و بیگاه آن ها را انجام می دهیم. اما اختلال واقعی خیلی نادرتر است و می تواند زندگی فرد را کاملاً فلج کند. افراد مبتلا نسبت به افکار وسواسی و رفتار اجباری شان کنترل بسیار کمی دارند یا اصلاً کنترلی ندارند، که در نتیجه انجام کارها برایشان زمان زیادی می گیرد و باعث ایجاد مشکلاتی در تحصیل، شغل و زندگی اجتماعی شان می شود و به حدی می رسد که مشکلات روحی بزرگی برای آن ها ایجاد می کند. این دسته از شاخص های تشخیصی افرادی را که کمی وسواس بهداشتی دارند از مبتلایان به OCD جدا می کند.
افسانه دوم:
نشانه اصلی ختلال وسواس فکری و عملی شستن مداوم و پیوسته دست ها می باشد. درست است که شستن دائمی دست ها بین مردم نشانه اصلی این بیماری شناخته می شود، اما در این رابطه وسواس و اجبار عملی شکل های متفاوتی دارند. به طور مثال وسواس می تواند به شکل ترس از بیماری و آلودگی، نگرانی از صدمه زدن به دیگران و حتی شیفتگی به اعداد، الگوها، اخلاقیات و هویت جنسی هم بروز پیدا کند. گفتنی است که اجبار میتواند طیف های زیادی از کارها را در بر بگیرد از نظافت مداوم و چک کردن پی در پی تا مرتب کردن وسایل با جزئیات زیاد و راه رفتن بر اساس الگوی از پیش تعیین شده.
افسانه سوم:
مبتلایان به ختلال وسواس فکری و عملی نمیدانند که غیر منطقی و بی معنی رفتار می کنند. بسیاری از مبتلایان به OCD در واقع رابطه بین وسواس و رفتار اجبار گونه خودشان را به خوبی درک می کنند. اطلاع از این افکار و رفتارهای غیر منطقی همراه با ناتوانی از قطع این رفتارها یکی از دلایل شدت اضطراب در این بیماری است. مبتلایان به OCD می گویند که فکر می کنند دیوانه اند چون به دلیل افکار غیر منطقی ایشان مدام دچار تشویش هستند و کنترل رفتارشان برایشان خیلی سخت است.
بنابراین به طور دقیق چه چیزی باعث OCD میشود؟
جواب ناراحت کننده این است که دقیقاً نمیدانیم عامل این بیماری چیست؟ اما با این وجود چند سرنخ مهم داریم.
OCD اختلالی مربوط به زیست شناسی عصبی در نظر گرفته می شود. به بیان دیگر سلول های عصبی مغز کسانی که از OCD رنج می برند، طوری با هم ارتباط دارند که رفتارشان را با یک الگوی خاص انجام بدهند. تحقیقات نشان می دهند که سه منطقه از مغز به اشکال مختلف درگیر رفتارهای اجتماعی، طرح ریزی های شناختی پیچیده، فعالیتهای داوطلبانه و پاسخ های انگیزشی و احساسی است.
تکه دیگر این پازل این است که ختلال وسواس فکری و عملی با سطح پایین سروتونین در ارتباط است. سروتونین یک پیام رسان عصبی است که بین ساختارهای مختلف مغز ارتباط برقرار می کند و به تنظیم فرآیندهای حیاتی مثل خلق و خوی، پرخاشگری، کنترل انگیزشی، خواب، اشتها، دمای بدن و درد کمک میکند. اما هنوز هم به درستی نمی دانیم که فعالیت در این مناطق از مغز و سطح سروتونین عامل OCD اند یا دلایل دیگری باعث به وجود آمدن این اختلال می شوند؟ به احتمال زیاد جواب این سوال را تا وقتی که شناخت بیشتری از عملکرد مغز به دست نیاوریم نمیفهمیم.
خبر خوب این است که درمان های موثری برای ختلال وسواس فکری و عملی وجود دارند که شامل داروهای برای افزایش سطح سروتونین مغز به وسیله محدود کردن بازجذب آن توسط سلولهای مغزی میشوند.
و همینطور درمان های رفتاری که به تدریج حساسیت بیمار را نسبت به مسائلی را که باعث اضطراب آن میشوند کمتر می کند، بعضی مواقع هم که بیمار با شکل های مختلف درمان بهبود پیدا نمی کند از شوک درمانی به وسیله الکتریسیته یا عمل جراحی برای درمانش استفاده می کنند.
دانستن اینکه مغز شما به شما دروغ می گوید و نمی توانید در مقابل دستوراتش مقاومت کنید، میتواند خیلی دردناک باشد اما با دانش و درک می توانید به دنبال کمک بروید و تحقیقاتی که در آینده روی مغز انجام می شود شاید پاسخی را که به دنبالش هستیم را فراهم کند.










