چرا باید از فرزند سالاری ترسید؟
شکی نیست که آن ها شیرین و دوست داشتنی اند و در شرایط مناسب مایه مسرت و رضایت آدم اند، اما بیایید نکاتی را روشن کنیم که جوامع مبتنی بر فرزند سالاری ما هرگز جرئت به زبان آوردنشان را ندارند، اما باید آنها را مطرح کرد چون سکوت مانع درک این موضوع می شود که قضیه فرزند دار شدن واقعاً به چه معناست؟ در این زمینه انتقال اطلاعات صادقانه ای در میان نسل ها وجود ندارد، درست به همان دلیل که چنین چیزی در خصوص حقایق برجسته و تاریک عشق هم در کار نیست. ما بیش از حد از دشواری ها و گرفتاری هایمان خجالت زده و شرمسار هستیم در حالی که نباید باشیم. وظیفه فرهنگ فاش کردن چیزی است که دوستانتان به شما نمیگویند و همه در نهایت در خلوتشان به آن فکر می کنند. خوب این شما و این چکیده ای از اسرار بزرگ.
بچه دار شدن روابط عاشقانه و زناشویی شما را نابود می کند. مردم میگویند روابط زوج ها با بچه دار شدن نزدیک تر می شود اما این دیگه اون صمیمیت عاطفی و البته زناشویی مورد نظر ما نیست بیشتر مثل داشتن روحیه تیمی میماند که شما بین همکارانتان در یک مهد کودک شلوغ پیدا می کنید. این تقریباً یک جور قانون بیولوژیکی می باشد بچه ها روابطی را که باعث به وجود آمدنشان شده است را نابود میکنند. این باور به خورد ما داده شده است که تمام مشکلاتی را که افراد در بزرگسالی ممکن است داشته باشند به زمان کودکی آنها بر می گردد و از این حقیقت ناشی میشود که والدینشان بد طینت یا بی توجه بوده اند. روانشناسان به شما میگویند اگر با فرزندانتان خوب باشید همه چیز به خوبی و خوشی پیش می رود اما اینطور که معلوم شده این حرف ها کاملاً گمراه کننده است، شما در مقام یک پدر یا مادر همیشه باید کلی از خوشی های تان را کنار بگذارید. ماجرا با اعمال محدودیت در استفاده از کامپیوترها آن هم صرفاً به خاطر محافظت از خود بچه ها شروع می شود و از آنجا به تدریج همه چیز بدتر میشود و شما در نتیجه بیشتر مورد تنفر واقع می شوید، در واقع هر چقدر که شما آنها را بیشتر دوست داشته باشید بیشتر در جهت منافع بلند مدتشان عمل میکنید در نتیجه بیشتر مورد تنفر واقع می شوید.
بر خلاف آن دسته است از پدر و مادرهای به اصطلاح باحال و طرفدار خوشی که فقدان مراقبت از طرفشان رای های کوتاه مدتی را به نفع شان به همراه دارد هر چقدر شما بیشتر فرزندانتان را دوست داشته باشید و بیشتر به آنها حس ایمنی بدهید در هنگام بروز مشکلات در زندگی شان آنها بیشتر از شما به عنوان کیسه بوکس استفاده می کنند و تمام آن خاطر جمعی هایی که به آنها داده اید مثل اینکه من همیشه در کنارت خواهم بود از دماغتان در می آورند، این وعده ها بچه هایتان را تشویق می کند تا تمام یاس ها و ناامیدی هایشان را متوجه پدر و مادر مهربانی کنند که اعلام کرده آنها میتوانند از پس کارهایشان بر بیایند. رویایی که وجود دارد این است که شما قادر خواهید بود بینش های را مثلاً در مورد پول کار یا عشق به فرزندانتان منتقل کنید، بینش های را که شما با تجربه دردناک خودتان به دست آورده اید و در نتیجه میتوانید کلی آنها را جلو بیندازید اما متاسفانه نسل بشر علاقه زیادی به بررسی دوباره هر خطای احمقانه در هر نسل جدید دارد شما نمی توانید افراد را جلو بیاندازید.
والدین امروزی می خواهند همه چیز را برای فرزندانشان تا حد ممکن متبوع کنند اما ما از تجربیات خودمان میدانیم که لحظات کلیدی در بزرگ شدن وجود دارد که تنها از طریق چیز هایی که جنبه منفی دارند به دست می آید. ما به شکلی نا امید کننده می خواهیم فرزندانمان بزرگ بشوند بدون اینکه چیزهای بد و وحشتناک را تجربه کنند اما این ممکن نیست، بچه ها نیاز دارند تا خودشان را از شما جدا کنند این یک اجبار بیولوژیکی است، شما نمی توانید تا ابد در خانه پدر و مادرتان زندگی کنید اما متاسفانه این میل به جدایی عادت دارد تا در دوره ای که ما به آن بلوغ می گوییم خودش را به شکل ناپسندی بروز بدهد در این دوره فرزند کارهای پدر و مادرش را احمقانه و مسخره می بیند و معتقد است که آنها دارند زندگی، اهداف و ارزشهای آن را خراب می کنند علیرقم تمام تلاش های سخت شما بچه های تان افراد متوسطی بار میآیند. ممکن است که شما تصور کرده باشید که تمام درس ها مراقبت و عشقی که در سنین ابتدایی به آنها داده اید آنها را تبدیل به نسخه هایی از تولستوی یا موتزارت می کند اما چنین چیزی نیست آن ها آدمهای بسیار متوسطی از آب در می آیند که برای رسیدن به بزرگسالی میزان بسیار بالای از تعهد را از شما طلب می کنند.
شما هم می توانید تجربیات مثبت و منفی خود را درباره اینکه آیا باید از بچه ها ترسید را در پایین همین صفحه با دیگر خانواده ها به اشتراک بگذارید. در عین حال می توانید با اشتراک گذاری این مطلب با دیگران به دوستان خود آگاهی هدیه دهید. در شبکه های اجتماعی هم پیگیر اخبار ویکی بیبی باشید.










