با بی خوابی چه کنیم؟
اینکه نتوانیم بخوابیم خیلی وحشتناک است. نگرانی از ناتوانی در انجام دادن وظایف روز بعد باعث ترس و وحشت ما می شود. ما از اینکه ترس وجود ما را فراگرفته دچار وحشت می شویم، در حالی که ساعت شمارش معکوس را به یک صبح پر از خستگی و ناراحتی آغاز می کند، امکان به خواب رفتن برای ما بعید و بعید تر می شود. جامعه ما یاد گرفته است که با بهترین روش کاربردی که میشناسد به جنگ بی خوابی برود، یعنی دارو و به طور خاص قرص هایی که آنقدر قوی هستند که هوشیاری ما را مهار کنند.
اما به جای اینکه فوری بی خوابی را به قرص های جور واجور ببندیم شاید بهتر باشد ببینیم بی خوابی از کجا ناشی می شود؟ و با این شیوه عجیب خودش چه می خواهد به ما بگوید؟
در بسیاری از موارد البته نه همه آن ها ماجرا از این قرار است که بی خوابی انتقام ذهن به خاطر چیز خیلی مهمی است که ما در طول روز فراموشش کرده ایم یعنی فکر کردن. واضح هست که اکثر ما در طول روز فکرهای زیادی در سرمان داریم اما این کارها به مسائل کاری تشریفاتی و آنی مربوط می شود. چیزهایی که پرسش های مهم تر و عمیقتر ما را درباره ی مسیر، هدف و ارزش هایمان دور نگه می دارند.
ما به طور معمول فلسفه را به عنوان رشته ای بی ربط و تخصصی در نظر می گیریم که تنها به تعداد معدودی از افراد دارای تحصیلات دانشگاهی مربوط می شود، اما خواسته واقعی فلسفه از ما که زندگی توأم با خودآگاهی است در حقیقت نیاز اساسی هر انسان است، درست همانطور که آب و ورزش واجب و حیاتی هستند تا حدی که اگر به قدر کافی سراغ فلسفه نرویم و اگر به طور مستمر زمانی را برای سوال پیچ کردن خودمان، زیر سوال بردن برنامه هایمان، بررسی استعدادها و فکر کردن به روابط مان اختصاص ندهیم، بهای خیلی خیلی سنگینی پرداخت خواهیم کرد. ما از توانایی ادامه زندگی با قوت و نیرو محروم می شویم. این مهم است که بخشی از پرسش هایی که باید با آنها روبه رو شویم چیزهایی که درون ما هستند و می توانیم آنها را نگهبان های درونی و یا وجدان بنامیم، ترجیح میدهند که ما بی خیال مزایای مسلم خواب بشویم در عوض بیشتر از این بعضی از مسائل وجودی مان را بی پاسخ باقی نگذاریم. این موضوع راهحل مهمی را برای بی خوابی به ما نشان می دهد، چیزی که به قرص های خواب آور یک نوع چای مخصوص یا حمام طولانی ربطی ندارد بلکه اساساً به زمانی بیشتر در ساعات مناسب روز برای فکر کردن مربوط می شود، زمانی بیشتر که هیچ توقعی از ما وجود ندارد و ما بالاخره میتوانیم از لحاظ فلسفی مراقبه کنیم، به عبارت دیگر به صورت نظام مند همه چیزهایی که برای مان اهمیت دارد مورد بررسی قرار بدهیم، پشیمانی هایمان را زیر و رو کنیم، با نگاهی نقادانه کارهایمان را بررسی کنیم و تنش های موجود در روابطمان را در معرض قضاوت خود واقعی مان قرار بدهیم. در یک کلام اینکه یک بار دیگر خودمان را با خودمان آشنا کنیم.
بی خوابی به ندرت یک بیماری جسمانی است آن خواهش گنگ کلافه کننده اما کاملاً سالم ای است که توسط خود اصلی ما مطرح میشود و اجازه می دهد به سراغ مسائلی برویم که مدت ها از پرداختن به آن ها سر باز زده ایم. بی خوابی ربط چندانی به ناتوانی ما در خوابیدن ندارد بلکه به فراهم نکردن امکان تفکر برای خودمان مربوط میشود.
شما هم می توانید تجربیات مثبت و منفی خود را درباره بی خوابی را در پایین همین صفحه با دیگر خانواده ها به اشتراک بگذارید. در عین حال می توانید با اشتراک گذاری این مطلب با دیگران به دوستان خود آگاهی هدیه دهید. در شبکه های اجتماعی هم پیگیر اخبار ویکی بیبی باشید.










